تبلیغات
رمان های انیمه ی - عشق جهنمی 5
عشق جهنمی 5
اینم از این قسمت 
امید وارم دوست داشته باشین 
نظر بالای 10 تا 
و از طرفی صدای پچ پچ دخترا و پسرا ک در حال چرت پرت میگفتن می امد .
بلاخره از مدرسه در امدیم وارد حیاط شدیم ، قشنگ حس کردم ک نفس عمیق کشید، 
بعد مکثی شروع کردم ب راه راه رفتن 
از محدوده ی مدرسه انسان ها گذشتیم و راه مدرسه خون اشام ها رو در پیش گرفتیم 
صداش ب گوشم رسید 
ریوکام:کجا داریم میریم ؟؟؟ 
زرو:بیا فعلا ....
بعد دقایقی رسیدیم ب ساختمانی ک توش بودن 
امد کنارم ایستاد
نگاهی سر تا سریشو دوخت ب ساختمان 
ریوکام:اینجا کجاست ؟؟؟؟ 
زرو:تو اینجا بچه های شیفت شب هستن 
ریوکام:چرا اینا با ما درس نمی خونن ؟؟؟
زرو:فعلا زوده برات فهمیدنش 
با لج بازی گفت : می توام بدونم
رومو کردم طرفش گفتم:ماباید نزاریم بچه های شیف صبح نزدیک اینا بشن
کار ما شورایی هست 
ریوکام : چرا نباید نزدیک بشن مگ اونا کین مگه ؟؟!!!
زرو:بعدا می فهمی .... 
و بعد راه افتادیم ب سمت مدرسه  تا از کلاس جا نمونیم 
............ 
_:خوب امروز ی دانش اموز حدید داریم بهتره خودشون خودشونو معرفی کنن 
ریوکام وارد کلاس شده بود داشتن معرفیش می کردن 
ریوکام:سلام اسم من ریوکام هست دختر خوانده ی مدیر مدرسه 
صدای پچ پچ بچه ها و چرت پرت های ک راجبش می گفتن عوج گرفت 
معلم با صدای بلندی ب صندلی خالی ک روبه روی من بود اشاره کرد و گفت:برو اونجا بشین ریوکام جان 
ریوکام حرفشو با سر تاید کرد راه افتاد سمت مکان مشخص 
اروم رو صندلی رو به روی من نشست 
معلمم بعد اندکی تامل درسو شروع کرد ...
.......
مات ایستاده بود ب جمعیت دخترا ک اونجا جمع می شدن نگاه می کرد 
حتما تعجب کرده 
ی عالمه دختر ریخته بودن اونجا 
یهو یکیشون از کنارش دوید خورد ب ریوکام 
تعادلشو از دست داد خواست بخوره زمین 
ک ی پاشو گذاشت جلو چند قدم امد جلو تا تعادلش برگشت 
ریوکام:اینجا چ خبره ... چرا انقدر شلوغه 
زرو:بخاطر افراد شیفت شبه 
ریوکام:مگه ...
ک یهو یدسه دختر خوردن بهش اون پرت شد رو کمر من و از حولش محکم 
لباس فرموو چسبید 
(این جور در نظر بگیرید ک ریوکام پشت زرو ایستاده و ی دسته دختر می خورن 
ب ریوکام و ریوکام پرت میشه رو کمر زرو و برا این ک نیوفته لباس فرمشو می گیره) 
بعد دیقه ی سر ب زیر ازم جدا میشه با من من میگه 
ریوکام:ب.. یخشید .... معذرت .... می خوام ... 
صدای در امد بچه های شیفت شب خارج شدن از در 
با ریوکام از وسط راه رفتیم کنار و من بچه هارو بردم کنار تا رد شن 
کانامه ایستاد 
برگشت سمت منو و ریوکام ک سرش ب زیر بود 
کانامه: یار جدید داری 
زرو:یار نعو کمکی ... اونم مثل من شورا هست 
کانامه:در مورد تو می دونه ک انقدر راحته
با صدای ک از لای دندونام میومد گفت:بهتره شما برید 
خنده ی کرد راه افتاد دنبال بقیه ....
نگاه خیره کسیو رو خودم حس کرد 
سرمو برگردوندم ب ریوکام خیره شد 
با من من گفت
ریوکام:اون راجب چی حرف می زد 
زرو:هیپی بهتره بریم تا صلاح ترو بدم 
با تعحب گفت:صلاح ؟؟؟؟ 
زرو اره 
و راه افتادم از جمعیت دور شده بودم داشتم تو باغ مدرسه قدم می زدم ک 
صدای دویدن از پشت سرم شنیدم بعد ....



برچسب ها:عشق جهنمی،
[ دوشنبه 15 شهریور 1395 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ Ryokam Yukimura ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه